تبليغاتX
عنکبوت سیاه
 

 

لینک تصویر بزرگ

 

در هر جا که سخن از حکمت و ریاضیات و ادبیات و شعر و نثر ایرانیان به میان می آید ،خیام یکی از صدر نشینان مجلس و محیط فضل و آداب و شمع اصحاب کمال است.

رباعیات فارسی این گوینده راز گو و درد شناس را می توان بر روی یک صحیفه جای داد  و دیگر آثار باز مانده این دانشمند را نیز در دفتر کوچکی می توان گرد آورد.اما همین چند اثر مختصر که  حکیم عمر خیام را از بزرگترین مفاخر ایران و مشاهیر جهان ساخته است دریای بی کرانی از علم و معرفت استو دانشمندان جهان در باره ی این آثار چندان تتبع و تحقیق و گفت و شنود کرده اند که یک کتابخانه کتاب در باره خیام فراهم آمده است.

خیام در دفتر حکمت شرق تالی بو علی سینا و در محکمه علمای غرب بزرگترین ریاضی دان قرون وسطی و در عالم شعر و ادب سر سلسله ی مشهورترین سخنوران نامی ایران در همه ی جهان است.

تاریخ حیات خیام:

از خصوصیات زندگی خیام ،اطلاعات مشروحی به ما نرسیده.زیرا مورخان و تذکره نویسان متقدم به واسطه تعصبات زمان که رباعیات این حکیم را مورد طعن و دقّ قرار داده بودند ، درباره خیام به اختصار سخن گفته اند و تنها با اشاره ای به مراتب علمی و فضل وی از آن در گذشته اند.

نام و لقب و نسب خیام ، حکیم ابو الفتح غیاث الدین عمر بن ابراهیم خیام یا خیامی است.تاریخ تولد وی را از قرائن در حدود 407 هجری می توان دانست .به روایتی که مشهور است خیام با خواجه نظام الملک و حسن صباح هم شاگرد بوده است.

به استناد قولی که گفتار خود حکیم موید آن است در سالهای 427 و 428 از محضر درس شیخ الرئیس ابو علی سینا مستفید شد و پس از آن که در کلیات معارف عصر خود محیط و در حکمت و ریاضیات و نجوم  مشهور خاص و عام گردیده است ، در سال 467 به دستور سلطان جلال الدین سلجوقی و وزیر دانشمندش خواجه نظام الملک با همکاری چند تن از دانشمندان زمان که استادی وی را معترف بودند به اصلاح و تعدیل تقویم فارسی مبادرت ورزیده  و تاریخ جلالی را که به اتفاق عقیده علمای شرق و غرب درست ترین روش گاه شماری سال شمسی است از روز دهم رمضان 471 هجری بنیاد گذاشته اند.

حکیم در خلال زندگی خود از نیشابور به بلخ و هرات و اصفهان و حجاز سفر هایی کرده و در پایان عمری دراز که به تحقیق و تامل در معارف و اسرار نیستی و هستی به سر برده در سال 517 هجری در نیشابور وفات یافته است.

 

در زیر چند رباعی از این دانشمند بزرگ را می آورم:

 

گــر می نخوری طعــنه مزن مســتان را     بنـــیاد مـــکن تـــو حیــله و دستـــانــرا

تو غــّره بدان مشو که مِی ، می نخوری     صد لقمه خوری که می غلام است آنرا

 

ای آمده از عالم روحانی تفت     حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت

مِی خور چو ندانی از کجا آمده ای     خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

 

این یک، دو ، سه روز نوبت عمر گذشت     چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت     روزی که نیامده است و روزی که گذشت

 

تا چند زنم به روی دریاها خشت     بیزار شدم ز بت پرستان کِـنِـشت

خیام که گفت دوزخی خواهد بود     که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت؟

 

گویند هر آنکسان که با پرهیزند     ز انسان که بمیرند چنان برخیزند

ما با می و معشوقه از آنیم مدام     باشد که به حشرمان چنان انگیزند

 ۱۰ رباعی زیبای دیگر از خیام را در ادامه مطلب بخوانید

مطلب هفته آینده در مورد "فرهنگ همزیستی مذاهب و اقوام مختلف" خواهد بود

قرار دادن مطالب این وبلاگ، در وبلاگ دیگری با ذکر منبع نشانه احترام به زحمات اینجانب میباشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 2:22 |